نه ماهگی...
آنیسای نازم پنج شنبه 9 خرداد برای دیدن خاله سولماز عازم تهران شدیم ولی این بار همراه با بابا امیر و ماشین خودمون. برای اینکه کمتر اذیت بشی صبح ساعت 4 راه افتادیم تا بیشتر مسیر تو خواب باشی و همینطور هم شد و تقریبا یکساعت مونده تا برسیم شما بیدار شدی ولی اصلا اذیت نکردی .خوشبختانه هوا هنوز زیاد گرم نشده بود و تا ساعت 11 رسیدیم خونه خاله سولماز . تا جمعه مهمون خاله سولماز بودیم و کلی بهمون خوش گذشت ولی امان از دست تو و سانای که سر پستونک و شیشه شیر و اسباب بازی تا روسری و بشقاب وکنترل تلویزیون دعواتون میشد و کلی برای ما شده بودین سوژه خنده که ازتون فیلم گرفتیم تا مدرک جرمی بشه برای آینده ههههههههههههههه تو مسیر برگشت متاسفانه بخت باهامون ه...


